
*

*
میخواهم و میخواستمت ، تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود که این شعله بیدار
روشنگر شبهای بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من و آغوش تو هیهات ، که یک روز
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
بالله ، که جز یاد تو ، گر هیچ کسم است
حاشا ، که بجز عشق تو ، گر هیچ کسم بود
سیمای مسیحایی اندوه تو ، ای عشق
در غربت این مهلکه فریاد رسم بود
لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم
رفتم ، بخدا گر هوسم بود ، بسم بود
...
نظرات شما عزیزان:
سید مهدی نقیب 
ساعت19:57---15 آبان 1393
سلام.
خوبی؟؟؟
وبلاگ قشنگی داری!!!
میشه ازت 1 خواهشی بکنم؟؟؟
احتیاج به کمک دارم!!!
میشه اگر دوس داشتی کمکم کنی بیای به وبلاگم و اعلام کنی؟؟؟
ممنونت میشم.
منتظرم.
مرسی!
پاسخ:???
|